**بعضی آدمها از زندگی ما میروند، اما رفتنشان به معنای تمامشدن حضورشان نیست. ممکن است سالها بعد، ناگهان یک خاطره، یک صدا، یک چهره یا حتی یک موقعیت ساده، دوباره آنها را به زندگیمان برگرداند. داستان «زیر نور کم» هم دقیقا همین است؛ از آدمهایی که ظاهرا دیگر در زندگی شخصیت اصلی حضور ندارند، اما هنوز جایی در ذهن و خاطره او زندهاند. محمد پرویزی در این فیلم سراغ مفهوم پیچیدهای رفته که بیشتر از آنکه به یک اتفاق بیرونی مربوط باشد، به وضعیت ذهنی آدمها ارتباط دارد؛ ناتوانی در رهاکردن گذشته و پذیرفتن اینکه بعضی رابطهها واقعا تمام شدهاند. داستان فیلم حول یک زوج جوان میگذرد، اما روایت خیلی زود نشان میدهد که مسئله فقط رابطه میان دو نفر نیست. آدمهای گذشته مدام به زندگی شخصیتها بازمیگردند و خاطرههای قدیمی با لحظههای تازه در هم میآمیزند. گاهی کسی سرزده از راه میرسد و دور میزی مینشیند که جای او نیست، گاهی شخصیتها خودشان را در موقعیتی میبینند که انگار گذشته دوباره در حال تکرارشدن است و گاهی مرز میان چیزی که واقعا اتفاق افتاده و چیزی که در ذهن شخصیتها جریان دارد، آنقدر باریک میشود که تماشاگر هم نمیتواند با اطمینان میان این دو فاصله بگذارد. همین ویژگی، «زیر نور کم» را از یک درام خانوادگی معمولی جدا میکند.
عنوان فیلم هم از همان ابتدا سرنخ مهمی درباره جهان ذهنی آن به ما میدهد. راوی داستان میگوید جایی که در آن قرار دارد باید یا کاملا تاریک باشد یا کاملا روشن و از ماندن زیر نور کم میترسد. این جمله، فقط توضیحی درباره نورپردازی یا فضای ظاهری فیلم نیست؛ میتوان آن را کلید خواندن شخصیتها دانست. «نور کم» همان وضعیت مبهمی است که آدم نه کاملا از گذشته جدا شده و نه توانسته دوباره به آن برگردد. نه میتواند فراموش کند و نه میتواند با خاطرهها زندگی کند. در چنین وضعیتی، حال تبدیل به منطقهای خاکستری میشود که هیچچیز در آن قطعیت ندارد.
محمد پرویزی برای اولین تجربه کارگردانی خود نیز بیشتر روی بازیها و رابطه میان شخصیتها تکیه کرده است. این فیلم در سال ۱۳۹۹ ساخته شد و در ژانر درام قرار میگیرد و بعدتر در خرداد ۱۴۰۰ روی پرده رفت. «زیر نور کم» نخستین تجربه کارگردانی سینمایی پرویزی معرفی شده و او نویسندگی اثر را نیز بر عهده داشته است. تهیهکنندگی فیلم را احسان رسولاف انجام داده است.
یکی از ویژگیهای قابل توجه فیلم، استفاده از بازیگرانی است که میتوانند بار زیادی از روایت را بدون توضیحهای طولانی به دوش بکشند. لیلا زارع در یکی از نقشهای اصلی فیلم، بخش مهمی از این فضای درونی را نمایندگی میکند. شخصیت او در جهانی زندگی میکند که گذشته برایش فقط یک خاطره دور نیست. اتفاقات قبلی هنوز روی رابطهها و انتخابهای امروز تاثیر دارند و همین مسئله باعث میشود رابطه زوج اصلی فیلم از یک رابطه عاشقانه ساده فاصله بگیرد. حضور آدمهای گذشته، حتی وقتی فیزیکی نیست، مدام روی این رابطه سایه میاندازد. زارع در چنین نقشی باید بیشتر از دیالوگ، با نگاه و سکوت و واکنشهای کوچک بازی کند و همین جنس بازی، با فضای درونی و کمحرف فیلم هماهنگ است. صابر ابر نیز در نقش مقابل او، به جهان فیلم نوع دیگری از پیچیدگی میدهد. ابر در «زیر نور کم» با شخصیتی روبهروست که باید میان زندگی اکنون و گذشتهای که هنوز تمام نشده تعادل برقرار کند. مسئله اصلی این نیست که شخصیت چه چیزی را به یاد میآورد؛ مسئله این است که خاطره تا چه اندازه اجازه دارد در زندگی امروز او حضور داشته باشد. همین پرسش، رابطه شخصیتهای اصلی را مدام تحت فشار قرار میدهد و باعث میشود هر اتفاق سادهای بتواند معنای دیگری پیدا کند. حضور حمیدرضا آذرنگ، بهناز جعفری، بیتا بادران، تیرداد کیایی، رابعه مدنی، روحالله کمانی، نیلوفر شهیدی و بهناز پورفلاح نیز باعث میشود فیلم فقط در محدوده رابطه زوج اصلی باقی نماند. هرکدام از این شخصیتها بخشی از شبکه روابط و خاطراتی را شکل میدهند که جهان فیلم را ساخته است. «زیر نور کم» بهجای آنکه یک شخصیت را کاملا جدا از گذشتهاش نشان دهد، تلاش میکند نشان دهد آدمها مجموعهای از رابطهها، خاطرهها و تجربههای حلنشده هستند.
یکی از نکات قابل توجه فیلم، همین حضور گذشته در زمان حال است. در بسیاری از داستانها، گذشته یک اتفاق پشتسرگذاشتهشده است که شخصیت باید آن را پشت سر بگذارد. اما در «زیر نور کم»، گذشته رفتاری شبیه یک آدم زنده دارد. برمیگردد، وارد موقعیتهای تازه میشود و حتی روابط فعلی را تحت تاثیر قرار میدهد. اینجا خاطره فقط چیزی نیست که شخصیت به آن فکر کند؛ چیزی است که میتواند شکل زندگی امروز او را تغییر دهد. محمد پرویزی پیش از این نیز در آثارش به آدمهایی پرداخته که با گذشته خود درگیرند و «زیر نور کم» ادامه همین دغدغه به نظر میرسد. فیلم از نظر موضوعی بیشتر از آنکه به یک حادثه بزرگ علاقه داشته باشد، روی تاثیری تمرکز میکند که اتفاقات قبلی بر وضعیت روانی آدمها گذاشتهاند. همین مسئله باعث میشود اثر بیشتر به یک درام شخصیتمحور نزدیک شود تا یک قصه پرحادثه. از این منظر، فیلم را میتوان درباره «رها کردن» دانست. رهاکردن یک آدم، یک رابطه، یک تصمیم یا حتی تصویری که از گذشته خودمان ساختهایم. مسئله اینجاست که رها کردن همیشه با فراموشکردن یکی نیست. ممکن است آدمی را ببخشیم، اما هنوز خاطرهاش را با خودمان حمل کنیم. ممکن است رابطهای تمام شده باشد، اما ذهن ما هنوز درگیر گفتوگوهایی باشد که هیچوقت فرصت اتفاقافتادن پیدا نکردهاند. «زیر نور کم» بیشتر از آنکه جواب این مسئله را بدهد، در همین وضعیت معلق باقی میماند.
این ویژگی، هم نقطه قوت فیلم است و هم میتواند برای بخشی از مخاطبان تبدیل به نقطه ضعف شود. فیلمی که بخش زیادی از انرژی خود را صرف فضای ذهنی و خاطرات شخصیتها میکند، طبیعتا ریتمی متفاوت از یک درام داستانمحور معمولی دارد. «زیر نور کم» قرار نیست با حادثههای پشتسرهم تماشاگر را جلو ببرد. بیشتر میخواهد او را در موقعیتی قرار دهد که مدام درباره آنچه میبیند و معنای آن فکر کند. برای همین، اگر دنبال یک قصه پراتفاق و کاملا سرراست باشید، شاید ریتم فیلم برایتان کند به نظر برسد. اما اگر با فیلم بهعنوان یک تجربه درونی همراه شوید، همین آرامش میتواند به یکی از ویژگیهای جذاب آن تبدیل شود. فیلم میخواهد حس بلاتکلیفی شخصیتها را به مخاطب منتقل کند. همانطور که آنها نمیدانند باید با گذشته چه کنند، تماشاگر هم قرار نیست همیشه همه چیز را بلافاصله بفهمد. گاهی یک چهره یا یک حضور، معنایی دارد که چند صحنه بعد روشنتر میشود و گاهی یک اتفاق ظاهرا ساده، ریشهای در گذشته دارد که هنوز برای شخصیتها تمام نشده است.
در این میان، انتخاب نام «زیر نور کم» بسیار بیشتر از یک عنوان شاعرانه به نظر میرسد. نور کامل یعنی دیدن و پذیرفتن، تاریکی کامل یعنی ندانستن و رهاکردن، اما نور کم دقیقا همان وضعیتی است که آدم در آن نه میتواند چیزی را بهدرستی ببیند و نه میتواند کاملا از دیدن آن دست بکشد. شخصیتهای فیلم در همین وضعیت زندگی میکنند. آنها نه کاملا در گذشتهاند و نه کاملا در زمان حال. این مفهوم در روابط عاطفی فیلم نیز خودش را نشان میدهد. وقتی فردی هنوز بخشی از ذهنش را در رابطهای تمامشده جا گذاشته باشد، رابطه جدید هرچقدر هم واقعی و جدی باشد، باز هم با گذشته مقایسه خواهد شد. آدمهای غایب میتوانند حتی بدون حضور مستقیم، جای خودشان را پشت میز رابطه فعلی حفظ کنند. همین ایده، یکی از تلخترین بخشهای «زیر نور کم» است؛ اینکه گاهی برای حضور یک نفر در زندگی ما، نیازی نیست خودش واقعا آنجا باشد. فیلم از طرف دیگر به مسئله خاطره هم نگاه جالبی دارد. خاطره همیشه حقیقتی دقیق و دستنخورده نیست. ذهن آدم میتواند اتفاقات را تغییر دهد، بعضی لحظهها را پررنگتر کند و بعضی چیزها را از یاد ببرد. وقتی شخصیتهای «زیر نور کم» با گذشته خود روبهرو میشوند، آنچه میبینیم لزوما خود گذشته نیست؛ گذشتهای است که از فیلتر ذهن آنها عبور کرده است. همین موضوع به فیلم اجازه میدهد مرز میان واقعیت و ذهنیت را کمی جابهجا کند.
«زیر نور کم» را نباید صرفا یک فیلم درباره خاطرات عاشقانه یا آدمهایی دانست که از زندگی یکدیگر رفتهاند. فیلم درباره ناتوانی انسان در بستن پرونده بعضی اتفاقات است. درباره این است که گذشته چطور میتواند در سکوت، خودش را وارد زمان حال کند و حتی وقتی فکر میکنیم از آن عبور کردهایم، دوباره سر راهمان قرار بگیرد. شاید بهترین راه برای تماشای «زیر نور کم» این باشد که از آن انتظار یک داستان کاملا سرراست نداشته باشیم. اینجا قرار نیست همه چیز با یک توضیح روشن شود. فیلم بیشتر شبیه قدمزدن در ذهن آدمی است که هنوز نمیداند با خاطراتش چه کند. گاهی یک تصویر روشن میشود، گاهی چیزی در تاریکی فرو میرود و گاهی درست همان چیزی که فکر میکردیم تمام شده، دوباره به قاب برمیگردد.
اگر از درامهای شخصیتمحور، فیلمهایی درباره خاطره، رابطههای تمامنشده و تاثیر گذشته بر زندگی امروز لذت میبرید، «زیر نور کم» میتواند تجربهای متفاوت باشد. فیلمی آرام و درونگرا که بهجای سروصدا، روی همان چیزی دست میگذارد که معمولا در سکوت اتفاق میافتد؛ لحظهای که آدم میفهمد شاید از یک نفر جدا شده باشد، اما هنوز از خاطره او جدا نشده است. «زیر نور کم» در نهایت فیلمی درباره روشنایی یا تاریکی نیست؛ درباره ناتوانی در انتخاب میان این دو است. درباره آدمهایی که نه میتوانند گذشته را کاملا فراموش کنند و نه میتوانند در آن زندگی کنند. و شاید به همین دلیل، عنوان فیلم دقیقترین توصیف جهان آن باشد؛ جایی که همه چیز دیده میشود، اما هیچ چیز کاملا روشن نیست.
- کارگردان: محمد پرویزی
- نویسنده: محمد پرویزی
- بازیگران: لیلا زارع، صابر ابر، بهناز جعفری، حمیدرضا آذرنگ، بیتا بادران، تیرداد کیایی، رابعه مدنی، روحالله کمانی، نیلوفر شهیدی، بهناز پورفلاح
- تهیهکننده: احسان رسولاف