**«شهر زیبا» از آن فیلمهایی است که هرچه بیشتر در آن دقیق میشوی، بیشتر میفهمی اصغر فرهادی خیلی زودتر از شهرت جهانیاش، زبان شخصی خود را پیدا کرده بود. این فیلم که دومین ساخته بلند او پس از «رقص در غبار» است، در سال ۱۳۸۲ ساخته شد و از همان زمان نشان داد که فرهادی فقط فیلمسازی برای بحرانهای خانوادگی نیست، بلکه میتواند از دل یک ماجرای بهظاهر ساده، به تلخترین لایههای عدالت، بخشش، عشق و مسئولیت انسانی برسد. «شهر زیبا» با بازی فرامرز قریبیان، تترانه علیدوستی، بابک انصاری، آهو خردمند و فرهاد قائمیان، یکی از مهمترین فیلمهای اجتماعی سینمای ایران در دهه هشتاد است.
داستان فیلم در مرکز اصلاح و تربیت آغاز میشود، جایی که نوجوانان زندانی برای تولد هجدهسالگی اکبر جمع شدهاند؛ پسری که دو سال پیش دختر مورد علاقهاش را کشته و حالا با رسیدن به سن قانونی، خطر اجرای حکم قصاص بالای سر اوست. اعلا، دوست قدیمی او، پس از آزادی از زندان تلاش میکند رضایت خانواده مقتول را بگیرد تا جان اکبر را نجات دهد، اما این مسیر او را به نقطهای غیرمنتظره میرساند، چون در همین رفتوآمدها با خواهر اکبر آشنا میشود و عشقی تازه شکل میگیرد که همه چیز را پیچیدهتر میکند. همین گره مرکزی، فیلم را از یک درام قضایی ساده فراتر میبرد و آن را به داستانی درباره تقابل احساس، قانون و وجدان تبدیل میکند. قدرت «شهر زیبا» در این است که از همان ابتدا هیچ چیز را سیاه و سفید نمیبیند. فرهادی بهجای آنکه فقط درباره مجرم و قربانی حرف بزند، جهان آدمهایی را نشان میدهد که هرکدام به شکلی در یک موقعیت اخلاقی دشوار گرفتار شدهاند. اکبر فقط یک متهم نیست، اعلا فقط یک دوست وفادار نیست و خانواده مقتول فقط طرف مقابل پرونده نیستند. هرکدام از این آدمها بخشی از حقیقت را با خود حمل میکنند و فرهادی با همان مهارت همیشگیاش اجازه میدهد تماشاگر مدام موضع خود را نسبت به آنها تغییر دهد. اینجا عدالت، یک مفهوم ساده و مستقیم نیست، بلکه میدان پرتنشی است که در آن، عشق، عذاب وجدان، خشم و بخشش مدام با هم درگیرند.
یکی از مهمترین نکتههای فیلم، نگاهش به قصاص است. «شهر زیبا» نه به شعار میافتد و نه در مقام خطابه قضایی میایستد. فرهادی بهجای اینکه حکم صادر کند، وضعیت را میکاود. او نشان میدهد وقتی یک جامعه برای حل یک زخم عمیق به قانون تکیه میکند، خود قانون هم تبدیل به صحنهای برای رنج دوباره میشود. همین زاویه دید است که فیلم را به اثری فراتر از یک ملودرام اجتماعی تبدیل میکند و آن را در ردیف فیلمهایی قرار میدهد که درباره قانون حرف میزنند، اما در اصل درباره انساناند.
فرامرز قریبیان در نقش آقا جلال یکی از دقیقترین بازیهای کارنامهاش را ارائه میدهد. او پدری است که هم از گذشته زخمی است و هم زیر بار فشاری که جامعه و قانون بر او تحمیل کردهاند، خم شده. حضورش در فیلم، سنگینی عجیبی به روایت میدهد، چون تماشاگر حس میکند این مرد سالهاست با تصمیمی زندگی میکند که هیچگاه تمام نمیشود. در سوی دیگر، ترانه علیدوستی در یکی از اولین حضورهای مهم سینمایی خود، شخصیتی را جان میدهد که هم معصوم است و هم آگاه، هم گرفتار خانواده است و هم در جستوجوی نجات. این نخستین همکاری مهم او با فرهادی بود و از همان جا معلوم شد که این دو قرار است در سالهای بعد، زبان مشترکی در سینما پیدا کنند. بابک انصاری هم در نقش اعلا، از آن دست نقشآفرینیهایی را ارائه میدهد که هنوز بعد از سالها در ذهن میمانند. او چهره یک جوان سرگردان را دارد که نه قهرمان کامل است و نه قربانی ساده. اعلا در ظاهر فقط میخواهد رفیقش را نجات دهد، اما هرچه پیش میرود، میفهمیم که او خودش هم درگیر نوعی نیاز عاطفی و رهایی شخصی است. فرهادی این شخصیت را طوری نوشته که تماشاگر نه بتواند بهراحتی او را محکوم کند و نه بیدردسر تحسینش کند. همین تعادل، یکی از علتهای ماندگاری فیلم است.
از نظر کارگردانی هم «شهر زیبا» یک فیلم کامل و حسابشده است. فرهادی در این اثر هنوز به مینیمالیسم پرقدرت آثار بعدیاش نرسیده، اما نشانههای آن کاملاً دیده میشود. او بهجای جلوهگری، به موقعیت اعتماد میکند. قابها، شلوغی و سکوتها، همه در خدمت فشار روانی شخصیتها هستند. تهران فیلم، شهری است که در آن هیچ چیز به سادگی حل نمیشود و حتی رفتوآمدهای روزمره هم بوی بنبست میدهند. شهر در اینجا فقط مکان وقوع داستان نیست، بلکه بخشی از جهان اخلاقی فیلم است؛ شهری که در آن آدمها مدام میان بخشیدن و نبخشیدن، ماندن و رفتن، گفتن و نگفتن معلق میمانند. فیلمبرداری علی لقمانی و تدوین شهرزاد پویا نیز در شکل دادن به همین حالوهوا نقش مهمی دارند. تصویرها سادهاند، اما دقیق. هیچ چیز پرزرقوبرق نیست، چون خود داستان کافی است که تماشاگر را درگیر کند. موسیقی حمیدرضا صدری هم بهجای آنکه احساسات را هدایت کند، فضای تلخ و ملتهب روایت را همراهی میکند. این هماهنگی میان تصویر، ریتم و بازیگری باعث شده «شهر زیبا» حتی امروز هم تازه و زنده به نظر برسد.
«شهر زیبا» در زمان نمایش هم فیلم مهمی بود. این اثر در جشنوارههای مختلف دیده شد، از جمله در جشنواره فیلم فجر که با نامزدیهای متعدد روبهرو شد و در نهایت حسن زاهدی برای صدابرداری آن سیمرغ بلورین گرفت. فیلم در جشنوارههای بینالمللی هم توجه برانگیخت و برای اصغر فرهادی، بخشی از مسیر بلندپروازانهای شد که چند سال بعد او را به «چهارشنبهسوری»، «درباره الی» و سپس موفقیتهای جهانی رساند. اما «شهر زیبا» از این جهت مهم است که نشان میدهد فرهادی خیلی زود فهمیده بود مهمترین درامها، همان جاهایی شکل میگیرند که قانون، اخلاق و عاطفه با هم همزمان درگیر میشوند.
آنچه این فیلم را ماندگار کرده، فقط موضوعش نیست، بلکه نحوه نگاهش به آدمهاست. فرهادی در «شهر زیبا» هیچ شخصیت اضافهای ندارد، هیچ صحنهای بیدلیل نیست و هیچ احساسی به زور تزریق نمیشود. همه چیز از دل یک بحران واقعی بیرون میآید. به همین دلیل، وقتی فیلم تمام میشود، چیزی که در ذهن میماند فقط قصه نیست، بلکه حس تلخ ناتمامی است که در جان تماشاگر مینشیند. «شهر زیبا» از آن فیلمهایی است که به تماشاگر نمیگوید چه فکری بکند، بلکه او را وادار میکند بعد از پایان فیلم، خودش دوباره درباره عدالت، عشق، قصاص و بخشش فکر کند. همین ویژگی است که از آن یک اثر ماندگار ساخته است.
فیلم «شهر زیبا» را بدون تهیه اشتراک، از روبیکا تماشا کنید.
عوامل فیلم «شهر زیبا»:
- کارگردان: اصغر فرهادی
- نویسنده: اصغر فرهادی
- بازیگران: فرامرز قریبیان، ترانه علیدوستی، بابک انصاری، آهو خردمند، فرهاد قائمیان
- تهیهکننده: ایرج تقیپور