**گاهی برای شروع یک داستان اجتماعی، نیازی به حادثهای عجیب و پیچیده نیست. کافی است یک لحظه خصوصی، بیاجازه وارد فضای عمومی شود. «شنای پروانه» دقیقا از همین نقطه آغاز میشود؛ فیلمی که با انتشار ویدیویی از پروانه در استخر، خیلی زود نشان میدهد مسئله اصلی فقط خود آن ویدیو نیست. اتفاقی که در ابتدا شاید شبیه یک رسوایی شخصی به نظر برسد، بهانهای میشود برای بیرون کشیدن مجموعهای از روابط، خشونتها، ترسها و مناسباتی که سالها زیر پوست یک محله جریان داشتهاند. محمد کارت در اولین فیلم سینمایی بلند خود، سراغ جهانی رفته که آن را از نزدیک میشناسد و پیش از این در مستندهایش هم به شکلهای مختلف به آن پرداخته بود؛ جهانی که در آن آدمها برای بقا، احترام و قدرت، گاهی به قواعدی متوسل میشوند که خودشان هم از عواقبش در امان نیستند. داستان از پروانه شروع میشود، اما خیلی زود از او عبور میکند و به مردهایی میرسد که تصمیم میگیرند به خاطر انتشار تصویر او دست به انتقام بزنند. هاشم، شوهر پروانه، نمیتواند انتشار این ویدیو را تحمل کند و حجت، برادر او، همراهش وارد ماجرا میشود. اینجا نخستین نکته مهم فیلم خودش را نشان میدهد؛ «شنای پروانه» قرار نیست صرفا داستان پیدا کردن عامل انتشار یک ویدیو باشد. این اتفاق بیشتر شبیه کلیدی است که درهای یک جهان بسته را باز میکند. هرچه حجت جلوتر میرود، آدمهای بیشتری وارد قصه میشوند و هرکدام بخشی از روابط پیچیده محله را آشکار میکنند. فیلم از یک نقطه کوچک شروع میشود و آرام آرام به تصویری بزرگتر از جامعهای میرسد که در آن خشونت، آبرو و قدرت به شکل خطرناکی در هم تنیدهاند.
جواد عزتی در نقش حجت، یکی از مهمترین انتخابهای فیلم است. حجت در ابتدا بیشتر شبیه مردی است که میخواهد در یک ماجرای خانوادگی به برادرش کمک کند، اما مسیر داستان او را به جایی میبرد که دیگر نمیتواند با همان نگاه اولیه به آدمهای اطرافش نگاه کند. عزتی برای این نقش، تصویری متفاوت از بازیهای کمدی شناختهشدهاش ارائه میدهد و از همان ابتدا نشان میدهد که قرار نیست حجت را به یک شخصیت ساده و تکبعدی تبدیل کند. چیزی که در بازی او اهمیت دارد، تغییر تدریجی شخصیت است؛ مردی که در آغاز میخواهد یک مسئله را حل کند، اما هرچه بیشتر جلو میرود، بیشتر متوجه میشود مسئله واقعی بسیار بزرگتر از چیزی است که تصور میکرده است. امیر آقایی در نقش هاشم، وجه دیگری از این جهان را نمایندگی میکند. هاشم مردی است که قدرت و اعتبارش را در محله جدی میگیرد و انتشار فیلم پروانه را فقط یک اتفاق خصوصی نمیبیند. واکنش او به ماجرا نشان میدهد که در جهان فیلم، زن و مرد به یک اندازه درباره زندگی خودشان تصمیم نمیگیرند و مفهوم آبرو میتواند بهانهای برای اعمال قدرت باشد. آقایی این شخصیت را با خشونتی کنترلشده بازی میکند و همین کنترل باعث میشود هاشم بیشتر از یک شخصیت خشمگین و کلیشهای به نظر برسد. او آدمی است که در چارچوب قواعد خودش کاملا منطقی رفتار میکند، اما مشکل دقیقا همین جاست؛ قواعد او از ابتدا بر پایه خشونت بنا شدهاند.
طناز طباطبایی در نقش پروانه، با وجود اینکه حضورش در بخش زیادی از روایت مستقیم نیست، مرکز ثقل اخلاقی داستان باقی میماند. فیلم از نام او شروع میشود و بسیاری از اتفاقات بعدی به سرنوشت او مربوط است، اما «شنای پروانه» آگاهانه از تبدیل کردن پروانه به یک شخصیت صرفا قربانی فاصله میگیرد. مسئله مهم این است که چرا تصویر یک زن در حال شنا میتواند چنین زنجیرهای از خشونت را به راه بیندازد و چرا آدمهای اطراف او احساس میکنند حق دارند درباره زندگی و بدن او تصمیم بگیرند. همین پرسش، فیلم را از یک قصه انتقامی معمولی جدا میکند و به آن وجهی اجتماعی میدهد. «شنای پروانه» در واقع بیش از آنکه درباره یک ویدیو باشد، درباره نگاه آدمها به مالکیت، آبرو و اختیار دیگران است. در کنار این سه شخصیت، مجموعهای از چهرههای دیگر قرار میگیرند که جهان فیلم را زندهتر میکنند. پانتهآ بهرام در نقش شاپوری، مهدی حسینینیا در نقش مصیب، مهلقا باقری در نقش افسانه و علی شادمان در نقش اشکان، هرکدام بخشی از این شبکه را شکل میدهند. حضور این شخصیتها باعث میشود محله فیلم شبیه یک پسزمینه مصنوعی برای داستان نباشد. آدمها در اینجا فقط برای پیش بردن ماجرا وارد قصه نمیشوند، بلکه هرکدام رابطهای با قدرت، ترس، رفاقت، خانواده یا خشونت دارند و همین جزئیات است که فضای اجتماعی فیلم را باورپذیرتر میکند.
یکی از مهمترین ویژگیهای «شنای پروانه»، توجه محمد کارت به جغرافیای اجتماعی داستان است. جنوب شهر تهران در این فیلم فقط چند کوچه و ساختمان نیست. محله، روابط خاص خودش را دارد و آدمها یکدیگر را با سابقه، اعتبار و گذشتهشان میشناسند. در چنین محیطی، یک اتفاق میتواند خیلی سریع دهان به دهان بچرخد و از یک مسئله خصوصی به مسئلهای عمومی تبدیل شود. فیلم از همین ویژگی برای ساختن تعلیق استفاده میکند. هر بار که حجت وارد فضای تازهای میشود، تماشاگر احساس میکند یک لایه دیگر از این جهان در حال آشکار شدن است. محمد کارت پیش از «شنای پروانه» با ساخت مستندهایی مانند «خونمردگی» و «آوانتاژ» به سراغ گروههایی رفته بود که معمولا در سینمای رسمی کمتر دیده میشوند. تجربه مستندسازی او در «شنای پروانه» هم قابل تشخیص است. دوربین فیلمساز تلاش میکند آدمها را از فاصلهای نزدیک ببیند و محیط را با جزئیات ثبت کند. همین نزدیکی باعث میشود بعضی صحنهها حس بازسازیشده بودن نداشته باشند و بیشتر شبیه تکهای از یک زندگی واقعی به نظر برسند. این ویژگی، یکی از مهمترین امتیازهای فیلم است؛ چون «شنای پروانه» اگر فقط به داستان انتقام تکیه میکرد، خیلی زود میتوانست به یک فیلم جنایی معمولی تبدیل شود.
فیلم در نمایش خشونت هم رویکردی دارد که با فضای قصه هماهنگ است. اینجا خشونت فقط در دعوا و کتککاری خلاصه نمیشود. تهدید، نگاه، سکوت، ترس و حتی نوع حرف زدن آدمها هم بخشی از همان خشونت هستند. گاهی یک شخصیت هنوز دست به کاری نزده، اما از نوع ایستادن یا حرف زدنش میشود فهمید که قرار است اتفاقی بیفتد. کارت از همین نشانهها برای ساختن اضطراب استفاده میکند و باعث میشود تماشاگر قبل از وقوع بعضی اتفاقها، سنگینی آن را احساس کند. در این میان، فیلم یک پرسش مهم را هم مطرح میکند؛ وقتی یک جامعه برای حل مسئله، انتقام را به جای قانون مینشاند، چه چیزی جلوی زنجیره خشونت را میگیرد؟ هاشم تصور میکند با پیدا کردن عامل انتشار فیلم میتواند مسئله را تمام کند، اما قصه خیلی زود نشان میدهد که هر انتقام، زمینهای برای انتقام بعدی ایجاد میکند. این چرخه یکی از مهمترین ایدههای فیلم است و باعث میشود «شنای پروانه» فقط درباره یک خانواده یا یک محله نباشد. فیلم درباره سازوکاری حرف میزند که در آن آدمها خودشان را صاحب حق اجرای عدالت میدانند و همین موضوع، همه چیز را پیچیدهتر میکند.
فیلمنامه محمد کارت، حسین دوماری و پدرام پورامیری نیز از همین ساختار چندلایه استفاده میکند. روایت در ابتدا ساده به نظر میرسد، اما اطلاعات به شکل تدریجی در اختیار تماشاگر قرار میگیرند. حجت هرچه بیشتر درباره ماجرا میفهمد، تصویر قبلیاش از آدمهای اطرافش تغییر میکند. این روش روایت باعث میشود فیلم تا بخش قابل توجهی از زمان خود، حس تعقیب و کشف را حفظ کند و مخاطب صرفا منتظر یک پایان مشخص نباشد. نکته مهم دیگر، تغییر جایگاه حجت در طول فیلم است. او در ابتدا قرار است بخشی از سیستم موجود باشد و برای برادرش کاری را انجام دهد که از نگاه خودش نوعی وظیفه خانوادگی است. اما هرچه جلوتر میرود، فاصله میان آنچه از او انتظار میرود و چیزی که خودش میبیند بیشتر میشود. به همین دلیل، سفر حجت در «شنای پروانه» فقط یک جست وجوی بیرونی نیست. او در مسیر پیدا کردن حقیقت، مجبور میشود درباره آدمهایی که به آنها اعتماد داشته، درباره مفهوم رفاقت و حتی درباره خودش تجدیدنظر کند. همین جا است که بازی جواد عزتی اهمیت بیشتری پیدا میکند. حجت شخصیت پرحرف و خطابهای نیست و بخش زیادی از تغییر او از طریق رفتار و واکنشهایش منتقل میشود. عزتی میتواند در یک صحنه مردی محکم و جدی باشد و چند دقیقه بعد، شکنندگی شخصیتی را نشان دهد که تازه متوجه شده قواعدی که سالها به آنها تکیه کرده، چندان قابل اعتماد نیستند. این تغییر لحن، یکی از دلایلی است که نقش حجت در ذهن میماند و به فیلم کمک میکند از یک قصه صرفا اجتماعی فراتر برود.
«شنای پروانه» از نظر کارگردانی هم فیلمی است که اعتمادبهنفس قابل توجهی دارد. محمد کارت در نخستین تجربه سینمایی بلندش، بیش از اندازه به نمایش تواناییهای تکنیکی وابسته نمیشود و بیشتر تلاش میکند فرم را در خدمت جهان قصه نگه دارد. دوربین در تعقیب آدمها حرکت میکند، در فضاهای شلوغ و محدود قرار میگیرد و اجازه میدهد مخاطب احساس کند در کنار شخصیتها حضور دارد. این نزدیکی، مخصوصا در صحنههای پرتنش، باعث میشود فضای فیلم گاهی نفسگیر شود. تدوین اسماعیل علیزاده نیز نقش مهمی در همین ریتم دارد. «شنای پروانه» فیلمی است که اگر ریتمش از دست برود، بخش مهمی از تاثیرش را از دست میدهد. روایت باید مدام اطلاعات تازه ارائه کند و در عین حال فرصت کافی برای شکل گرفتن شخصیتها باقی بگذارد. تدوین فیلم در بسیاری از لحظات موفق میشود میان این دو تعادل برقرار کند و به همین دلیل، مسیر حجت برای پیدا کردن سرنخها کشش خودش را حفظ میکند. همین بخش از فیلم در جشنواره فجر هم مورد توجه قرار گرفت و سیمرغ بلورین بهترین تدوین را به همراه داشت. صدای محیط و طراحی صوتی هم در ساختن فضای فیلم اهمیت زیادی دارد. «شنای پروانه» جهانی شلوغ و پرتنش دارد و سکوت در آن به اندازه سر و صدا کاربرد دارد. صداهای خیابان، فضای استخر، خانهها و محلهای تجمع آدمها باعث میشوند محیط از حالت دکور خارج شود. فیلم در این بخش موفق میشود حس حضور در یک فضای واقعی را تقویت کند و همین موضوع با تجربه مستندنگارانه محمد کارت ارتباط پیدا میکند. فیلم در جشنواره فجر سیمرغ بهترین صدا و همچنین بهترین صدابرداری را دریافت کرد.
یکی از نقاط قوت «شنای پروانه» این است که شخصیتهایش را به دو گروه ساده خوب و بد تقسیم نمیکند. حتی آدمهایی که رفتارشان خشن یا غیرقابل دفاع است، گذشته و مناسباتی دارند که آنها را قابل فهم میکند. این به معنای توجیه رفتارشان نیست، بلکه باعث میشود فیلم به جای ساختن چند شخصیت کارتونی، سراغ آدمهایی برود که در یک محیط اجتماعی مشخص شکل گرفتهاند. همین نگاه، اثر را از قضاوتهای ساده و مستقیم دور میکند. البته فیلم در بعضی لحظات به سمت اغراق و تاکید بیش از اندازه بر خشونت میرود. بعضی شخصیتها نیز گاهی بیشتر به نماینده یک تیپ اجتماعی تبدیل میشوند تا آدمهایی با زندگی مستقل. «شنای پروانه» همچنین آن قدر روی فضای خشن و تیره خود تاکید میکند که گاهی فرصت تنفس از مخاطب گرفته میشود. با این حال، این نقاط ضعف در برابر قدرت فضاسازی، بازیها و ریتم روایت، آن قدر پررنگ نیستند که ارزش کلی فیلم را تحت تاثیر قرار دهند.
استقبال جشنوارهای فیلم هم نشان داد که «شنای پروانه» توانسته در زمان خودش توجه زیادی جلب کند. فیلم در سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر حضور داشت و علاوه بر نامزدی در چند بخش، سیمرغ بهترین فیلم از نگاه تماشاگران، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای امیر آقایی، بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای طناز طباطبایی، بهترین تدوین، بهترین صدا و بهترین صدابرداری را به دست آورد. چنین مجموعهای از جوایز، مخصوصا جایزه تماشاگران، نشان میدهد فیلم فقط یک تجربه مورد توجه منتقدان نبوده و توانسته با مخاطب هم ارتباط برقرار کند. اما شاید ماندگارترین ویژگی «شنای پروانه» این باشد که یک اتفاق بسیار امروزی را بهانه میکند تا سراغ مسئلهای قدیمیتر برود. انتشار تصویر خصوصی در فضای مجازی، موضوعی است که به جهان امروز تعلق دارد، اما واکنش آدمها به آن از مفاهیمی بسیار قدیمیتر میآید؛ آبرو، مالکیت، غیرت، انتقام و ترس از قضاوت دیگران. همین تضاد، فیلم را جذاب میکند. فناوری تغییر کرده، اما بعضی واکنشهای انسانی هنوز همان واکنشهای قدیمیاند.
عنوان فیلم هم بعد از تماشای آن معنای جالبتری پیدا میکند. «شنای پروانه» در ظاهر نامی ساده و حتی آرام است، اما در دل فیلم تبدیل به نقطه شروع یک طوفان میشود. پروانه در آب شنا میکند، اما آنچه بعدا اتفاق میافتد، خیلی فراتر از یک استخر و یک ویدیو است. آب در اینجا به جای آنکه محل آرامش باشد، تبدیل به نقطه آغاز آشوب میشود و همین تضاد میان عنوان و فضای خشن روایت، انتخاب هوشمندانهای به نظر میرسد. «شنای پروانه» برای محمد کارت یک شروع مهم بود؛ فیلمی که نشان داد او میتواند تجربه سالها مستندسازی درباره حاشیههای جامعه را به سینمای داستانی منتقل کند و در عین حال، قصهای پرکشش بسازد. شاید بعضی بخشهای فیلم هنوز تحت تاثیر همان نگاه مستندنگارانه و علاقه به نمایش جزئیات جهان زیرزمینی باشد، اما همین ویژگی در نهایت تبدیل به هویت اثر شده است. فیلم میخواهد محیطش را بشناسد و آن را به شکل یک دکور تزئینی نشان ندهد.
«شنای پروانه» درباره یک فیلم منتشرشده در فضای مجازی نیست؛ درباره جامعهای است که در آن یک تصویر میتواند زندگی چند نفر را زیر و رو کند. درباره مردهایی است که تصور میکنند با زور میتوانند آبرو را برگردانند، درباره زنی که بدن و زندگیاش به موضوع قضاوت دیگران تبدیل میشود و درباره حجتی که در میانه این آشوب، آرامآرام متوجه میشود انتقام همیشه آن چیزی نیست که در ابتدا به نظر میرسد. اگر از فیلمهایی مثل «مغزهای کوچک زنگزده» و «متری شیش و نیم» به خاطر فضای اجتماعی خشن، شخصیتهای خاکستری و جهان زیر پوست شهر خوشتان آمده، «شنای پروانه» انتخابی است که احتمالا با همان حالوهوای آشنا، اما با مسیر روایی متفاوت، شما را همراه میکند. این فیلم از آن آثاری نیست که بعد از پایان، مسئلهاش همان جا روی پرده باقی بماند. یک ویدیو، یک تصمیم و یک زنجیره انتقام را نشان میدهد و بعد شما را با این پرسش تنها میگذارد که در جامعهای که آبرو میتواند از قانون مهمتر شود، واقعا چه کسی حق دارد درباره زندگی دیگری تصمیم بگیرد.
عوامل فیلم «شنای پروانه»:
- کارگردان: محمد کارت
- نویسنده: حسین امیری دوماری، محمد کارت، پدرام پورامیری
- بازیگران: مهدی حسینینیا، جواد عزتی، پانتهآ بهرام، امیر آقایی، طناز طباطبایی، علی شادمان، مهلقا باقری، علیرضا داوودنژاد، ایمان صفا، آبان عسکری، ناهید مسلمی
- تهیهکننده: رسول صدرعاملی