«میکس» از آن فیلمهای داریوش مهرجویی است که شاید در سایه شهرت آثار بزرگتر و پرحاشیهتر او کمتر به آن رجوع شده باشد، اما هرچه بیشتر به آن دقت میکنی، روشنتر میشود که با یکی از بازیگوشترین و در عین حال هوشمندانهترین فیلمهای کارنامهاش طرفی. مهرجویی در «میکس» فقط یک قصه درباره آدمهای سینما تعریف نمیکند؛ او خود سینما را وارد قصه میکند، پشت صحنه را به متن میکشاند و با همان لحن مخصوص خودش، از صنعت فیلمسازی، رابطههای فرسوده، جاهطلبی، بینظمی و وسوسه دیدهشدن، یک کمدی تلخ و چندلایه میسازد. این فیلم از آن آثاری است که اگر فقط به ظاهرش نگاه کنی، ممکن است سبک و حتی شوخطبع به نظر برسد، اما اگر کمی بیشتر در آن بمانی، میفهمی مهرجویی دارد درباره چیزی بسیار جدی حرف میزند: درباره خود سازوکار سینما و آدمهایی که در آن زندگی میکنند. «میکس» بیش از هر چیز فیلمی درباره ساختن است؛ ساختن فیلم، ساختن هویت، ساختن تصویر و حتی ساختن رابطه. مهرجویی با نگاهی طنزآمیز اما کاملا آگاه، جهانی را نشان میدهد که در آن مرز میان واقعیت و نمایش مدام جابهجا میشود. آدمهایی که در این جهان زندگی میکنند، هرکدام چیزی برای پنهانکردن دارند، چیزی برای اثباتکردن دارند و چیزی برای بهدستآوردن. همین کشمکشهاست که فیلم را از یک کمدی پشتصحنهای ساده فراتر میبرد و به اثری درباره مناسبات قدرت، خودنمایی و آشفتگی در دل یک صنعت پرحاشیه تبدیل میکند.
یکی از جذابترین ویژگیهای «میکس» این است که مهرجویی در آن، سینما را نه یک جهان مرتب و باشکوه، بلکه یک فضای شلوغ، فرسوده و پر از تناقض نشان میدهد. در این فیلم، ساختن یک اثر هنری خودش تبدیل به بحران میشود. گروه فیلمسازی، با همه اختلافها، سوءتفاهمها، کمبودها و دعواهایش، شبیه یک اجتماع کوچک است که در آن هرکس فکر میکند درستترین راه را میداند. اما نتیجه این اطمینانهای فردی، چیزی جز هرجومرج نیست. مهرجویی انگار میخواهد بگوید سینما هم مثل زندگی، اگر فقط بر پایه منیت و بینظمی پیش برود، تبدیل به مجموعهای از سوءتفاهمهای بامزه و در عین حال تلخ میشود. در همین جاست که فیلم لحن خاص خودش را پیدا میکند. «میکس» کمدی است، اما از آن کمدیهایی نیست که فقط برای خنداندن ساخته شده باشند. خنده در این فیلم همیشه لایهای دیگر دارد. موقعیتها گاهی آنقدر آشنا و افشاگرانهاند که خنده مخاطب، بیشتر شبیه اعتراف است تا سرگرمی. مهرجویی با این فیلم به شکلی زیرکانه به خودش، به همنسلانش، به سینمای ایران و به همه آدمهایی که در این فضا میخواهند دیده شوند، طعنه میزند. این طعنه البته تلخ نیست، یا لااقل فقط تلخ نیست. در آن یک مهربانی ریز و یک شناخت عمیق از آدمهای سینما هم وجود دارد. مهرجویی کسی است که خودش این جهان را از نزدیک میشناسد و برای همین میتواند آن را هم دست بیندازد و هم دوست داشته باشد.
قدرت فیلم در این است که به جای تمرکز بر یک قهرمان واحد، مجموعهای از شخصیتها را در برابر هم قرار میدهد. هرکدام از آنها بخشی از آشفتگی و جذابیت سینمای ایران را نمایندگی میکنند. یکی درگیر اهمیتدادن به ظاهر است، یکی دنبال کنترلکردن همه چیز است، یکی خیال میکند هنر با مدیریت اشتباه نمیشود، و دیگری وسط این همه شلوغی، فقط میخواهد کارش را پیش ببرد. مهرجویی با این شخصیتها نوعی تابلوی جمعی از یک پروژه سینمایی میسازد؛ پروژهای که انگار خود زندگی هم با آن همدست شده تا مدام همه چیز را به هم بریزد. از آن مهمتر، «میکس» فیلمی درباره وضعیت خود هنرمند هم هست. مهرجویی در این اثر از آدمهایی حرف میزند که در جهان سینما گرفتار شدهاند، اما در عین حال میخواهند خودشان را از دل همین گرفتاری تعریف کنند. این فیلم فقط درباره بازیگر و کارگردان و عوامل پشت صحنه نیست؛ درباره نیاز انسان به دیدهشدن، درباره ترس از فراموششدن و درباره رقابت همیشگی میان هنر و بازار است. همین نکته باعث میشود «میکس» فقط یک فیلم پشتصحنهای نباشد، بلکه نوعی خودبازتابی سینمایی باشد؛ فیلمی که سینما را از درون خودش تحلیل میکند.
اگر در فیلمهای دیگر مهرجویی معمولا با بحرانهای خانوادگی، روشنفکری یا اخلاقی روبهرو هستیم، در «میکس» بحران به خود فرایند تولید منتقل میشود. این جابهجایی بسیار مهم است. مهرجویی به جای آنکه فقط داستانی درباره انسانها بگوید، نشان میدهد چگونه همین آدمها وقتی کنار هم و زیر فشار یک پروژه قرار میگیرند، به نسخههای پرتنشتری از خودشان تبدیل میشوند. فیلم بهخوبی یادآوری میکند که هنر هم از تنش، ناهماهنگی و برخورد منافع ساخته میشود، نه فقط از الهام و نبوغ. از منظر لحن، «میکس» یکی از فیلمهای خاص مهرجویی است، چون میان جدیت و شوخی مدام در رفتوآمد است. فیلم نه میخواهد کاملا جدی باشد و نه صرفا مخاطب را بخنداند. این تعادل ظریف، همان جایی است که مهرجویی در آن استاد است. او بلد است از یک موقعیت ظاهرا پیشپاافتاده، لایهای عمیقتر بیرون بکشد و بعد همان لایه را با طنز، اندکی سبکتر کند. نتیجه، فیلمی میشود که هم میتوان از آن لذت برد و هم میتوان بعد از پایانش دربارهاش فکر کرد.
در «میکس»، تهران یا لوکیشنهای فیلمسازی فقط پسزمینه نیستند. آنها بخشی از جهان آشفته روایتاند. فضاها شلوغ، ناپایدار و گاهی بیهویتاند؛ درست مثل خود مناسباتی که فیلم درباره آنها حرف میزند. مهرجویی بهخوبی نشان میدهد که سینما تنها در لحظه ایدهپردازی زیبا و منظم به نظر میرسد. وقتی وارد مرحله اجرا میشود، همه چیز میتواند از هم بپاشد. و شاید همین حقیقت ساده، یکی از صادقانهترین چیزهایی باشد که فیلم از دل خنده بیرون میکشد. یکی دیگر از ویژگیهای مهم فیلم، نوع رابطهاش با ستارهبودن و حضور در قاب است. «میکس» مدام ما را متوجه این نکته میکند که در سینما، همه در حال ایفای نقشاند؛ نه فقط جلوی دوربین، بلکه پشت آن هم. آدمها گاهی بیشتر از آنکه مشغول کار باشند، مشغول ساختن تصویری از خودشان هستند. این نگاه برای فیلمی که درباره خود سینماست، کاملا طبیعی و در عین حال بسیار هوشمندانه است. مهرجویی با این ایده، هم فضای پشت صحنه را افشا میکند و هم نشان میدهد که هر فیلمی، مجموعهای از نمایشهای کوچک و بزرگ است که در نهایت باید به شکلی واحد درآید.
«میکس» شاید به اندازه «هامون» یا «اجارهنشینها» در حافظه عمومی جا نیفتاده باشد، اما ارزشش دستکمی از آنها ندارد. این فیلم نمونهای روشن از توانایی مهرجویی در ترکیب طنز، نقد و شناخت عمیق از جهان پیرامونش است. او در این اثر، سینما را بهانه میکند تا از آدمها بگوید؛ از آدمهایی که میخواهند فیلم بسازند، اما در مسیر ساختن، خودشان هم به موضوع فیلم تبدیل میشوند. این بازی دوطرفه، همان چیزی است که «میکس» را ماندگار کرده است. «میکس» فیلمی است درباره خود فیلم ساختن و درباره تناقضی که در قلب هر اثر هنری وجود دارد. هنرمند میخواهد نظم بسازد، اما از دل بینظمی الهام میگیرد. میخواهد تصویر کنترلشده ارائه دهد، اما زندگی همیشه بخشی از کنترل را از او میگیرد. مهرجویی با «میکس» دقیقا به همین نقطه میزند؛ به جایی که هنر و آشوب، خنده و تلخی، صمیمیت و رقابت، همه در یک قاب جمع میشوند. و شاید همین ویژگی است که فیلم را به اثری دوستداشتنی و ماندگار تبدیل میکند. فیلمی که بهجای آنکه فقط درباره سینما حرف بزند، خودش یک جور سینمای زنده و شوخطبعانه است.
- کارگردان: داریوش مهرجویی
- نویسنده: داریوش مهرجویی
- بازیگران: خسرو شکیبایی، لیلا حاتمی، عزتالله انتظامی، علی مصفا، فردوس کاویانی، ناصر چشمآذر، گوهر خیراندیش، نگار فروزنده، بیتا فرهی
- تهیهکننده: سیروس تسلیمی