بعضی فیلمها را نمیشود فقط تماشا کرد. باید مدتی در آنها زندگی کرد، با آدمهایشان سر یک سفره نشست، صدای ظرفها را شنید، بوی غذای خانه را تصور کرد و بعد، وقتی فیلم تمام شد، تازه فهمید چه چیزی را از دست دادهایم. «مادر» علی حاتمی از همین جنس است؛ فیلمی که قصهاش روی کاغذ بسیار ساده به نظر میرسد: مادری سالخورده که روزهای پایانی عمرش را میگذراند، از آسایشگاه به خانه برمیگردد و فرزندانش را دور خودش جمع میکند. اما علی حاتمی از همین موقعیت ساده، یکی از ماندگارترین تصویرهای سینمای ایران از خانواده، خاطره، پیری، مرگ و خانه را ساخته است. فیلم در سال ۱۳۶۸ ساخته شد و در هشتمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد، اما چیزی که آن را از یک اثر متعلق به یک دوره تاریخی فراتر برده، همان چیزی است که در تمام سینمای حاتمی جریان دارد: توانایی تبدیل جزئیات زندگی ایرانی به بخشی از افسانه و خاطره.
«مادر» با یک اتفاق بزرگ شروع نمیشود. قرار نیست جنایتی رخ بدهد، کسی دنبال گنج بگردد یا قهرمانی برای نجات جهان وارد قصه شود. یک مادر فقط میخواهد به خانه خودش برگردد. همین. اما این بازگشت، برای فرزندانی که سالهاست هرکدام در مسیر زندگی خودشان افتادهاند، حکم یک زلزله را دارد. محمدابراهیم، جلالالدین، جمال، ماهمنیر و دیگر اعضای خانواده دوباره زیر یک سقف جمع میشوند و خانهای که مدتهاست از حضور جمعی آنها خالی شده، دوباره جان میگیرد. مسئله اصلی فیلم همین بازگشت است؛ بازگشت آدمها به خانهای که فقط یک ساختمان نیست، بلکه بخشی از گذشته آنهاست. اما حاتمی خیلی زود نشان میدهد که قرار نیست با یک دورهمی نوستالژیک ساده طرف باشیم. این فرزندان، دیگر همان آدمهای کودکی نیستند. هرکدام زندگی خودشان را ساختهاند، زخم خودشان را دارند و از گذشته سهم متفاوتی برداشتهاند. مادر اما همچنان نقطه اتصال آنهاست. حضور او باعث میشود آدمهایی که در زندگی روزمره از هم فاصله گرفتهاند، دوباره مجبور شوند یکدیگر را ببینند. اینجاست که «مادر» آرامآرام از قصه یک زن سالخورده تبدیل میشود به قصه یک خانواده؛ خانوادهای که اگر مادر را از مرکز آن برداریم، معلوم نیست چه چیزی از پیوند اعضایش باقی میماند.
رقیه چهرهآزاد در نقش مادر، یکی از آن بازیهایی را ارائه میدهد که نمیتوان بهسادگی از کنارش گذشت. او لازم نیست مدام حرف بزند یا احساسات بزرگ را با گریه و فریاد نمایش دهد. حضورش بهتنهایی برای تغییر فضای خانه کافی است. مادر در این فیلم بیشتر از آنکه یک شخصیت داستانی باشد، شبیه حافظه زنده خانواده است. او گذشته را به یاد دارد، بچهها را از زمانی میشناسد که هنوز هیچکدامشان این آدمهای امروزی نبودند و حالا که به پایان راه نزدیک شده، انگار آمده است تا آخرین بار همه چیز را سر جای خودش بگذارد. بازی چهرهآزاد برای همین آنقدر تاثیرگذار است؛ آرام است، اما پشت همین آرامش، آگاهی از نزدیکبودن پایان جریان دارد. شاهکار حاتمی این است که مرگ را در «مادر» به یک اتفاق صرفا غمانگیز تبدیل نمیکند. مادر از مرگ نمیترسد؛ انگار پذیرفته که سفر دیگری در راه است. همین نگاه، فیلم را از یک سوگنامه معمولی جدا میکند. مادر حتی در تدارک رفتن خودش هم حضور دارد و فرزندانش را با واقعیت این سفر روبهرو میکند. برای او مرگ بخشی از طبیعت زندگی است، اما برای بچهها نه. آنها هستند که باید یاد بگیرند بعد از رفتن مادر، با خانه، با خاطرات و با خودشان چه کنند. این تفاوت نگاه، یکی از عمیقترین لایههای فیلم است. مادر به رفتن نزدیکتر است و فرزندان به ماندن. مادر میداند قرار است چه اتفاقی بیفتد، اما فرزندان هنوز درگیر انکار، خاطره و زندگی روزمرهاند. برای همین، هر لحظه حضور مادر در خانه دو معنا پیدا میکند؛ هم جشن بازگشت است و هم آغاز یک خداحافظی طولانی. حاتمی به شکلی ظریف اجازه میدهد هر دو حس همزمان در فیلم حضور داشته باشند.
در چنین فضایی، خانه تبدیل به مهمترین شخصیت خاموش فیلم میشود. خانه «مادر» همان خانهای نیست که صرفا چهار دیوار و چند اتاق داشته باشد. دیوارها، حیاط، اتاقها، سفره، وسایل قدیمی و حتی مسیر رفتوآمد آدمها در آن، همه حامل خاطرهاند. وقتی فرزندان در این خانه کنار هم قرار میگیرند، گذشته هم همراهشان وارد میشود. انگار هر اتاق بخشی از کودکی آنها را در خود نگه داشته است. حاتمی در این فیلم به خوبی میفهمد که نوستالژی وقتی ارزشمند است که فقط به دکور و لباس قدیمی محدود نشود. نوستالژی واقعی از رفتار آدمها میآید. از نوع حرفزدن، نشستن کنار سفره، رابطه خواهر و برادرها، احترام به بزرگتر، شوخیهای خانوادگی و حتی سکوتهایی که بین اعضای خانواده شکل میگیرد. «مادر» پر از همین جزئیات است و به همین دلیل، خانهاش برای تماشاگر هم آشنا به نظر میرسد، حتی اگر هیچوقت در چنین خانهای زندگی نکرده باشد. اینجاست که زبان علی حاتمی خودش را نشان میدهد. دیالوگهای او در «مادر» فقط وسیله انتقال اطلاعات نیستند. هر جمله، بخشی از شخصیت و جهان اثر را میسازد. آدمهای حاتمی به همان شکلی حرف نمیزنند که آدمهای خیابان در یک گفتوگوی روزمره حرف میزنند. زبان آنها شاعرانه، آهنگین و گاهی نمایشی است، اما نکته مهم اینجاست که در «مادر» این زبان با فضای اثر جور درمیآید. انگار خانه و آدمهایش از ابتدا برای چنین گفتوگویی ساخته شدهاند.
حاتمی در سینمایش همیشه شیفته زبان بوده، اما در «مادر» این شیفتگی به اوج خاصی میرسد. دیالوگها همزمان میتوانند شوخ، تلخ، شاعرانه و فلسفی باشند. آدمها درباره چیزهای ساده حرف میزنند، اما پشت همان حرفهای ساده، درباره عمر، خاطره، عشق و مرگ هم صحبت میکنند. این همان ویژگیای است که باعث شده بعضی جملههای فیلم بعد از سالها از خود فیلم جدا شوند و وارد حافظه عمومی شوند. اگر بخواهیم فقط یک دلیل برای ماندگاری «مادر» پیدا کنیم، احتمالا باید سراغ همین زبان برویم؛ اما اگر فقط زبان را ببینیم، بازیهای درخشان فیلم را نادیده گرفتهایم. محمدعلی کشاورز در نقش محمدابراهیم، حضوری سنگین و مقتدر دارد. او شخصیتی را بازی میکند که انگار بخش زیادی از زندگیاش را در قالب مسئولیت و جدیت گذرانده و هنوز هم در خانواده، نوعی جایگاه محکم دارد. اما همین مرد در برابر مادر، دوباره تبدیل به فرزند میشود. این تغییر جایگاه، از جذابترین جنبههای بازی کشاورز است.
فریماه فرجامی در نقش ماهمنیر، وجه دیگری از این خانواده را نمایان میکند. ماهمنیر فقط یک دختر در خانواده نیست؛ بخشی از خاطرات و حساسیتهای خانوادگی را با خودش حمل میکند. در کنار او، امین تارخ، جمشید هاشمپور، اکرم محمدی و دیگر بازیگران، هرکدام قطعهای از این خانواده بزرگ را شکل میدهند. نکته شگفتانگیز اینجاست که با وجود تعداد زیاد شخصیتها، حاتمی تلاش میکند هرکدام هویت مشخصی داشته باشند و صرفا برای پرکردن قاب وارد داستان نشوند. اما شاید هیچکس به اندازه اکبر عبدی در این فیلم نتواند تضاد میان خنده و اندوه را به نمایش بگذارد. غلامحسین با بازی اکبر عبدی، یکی از بهیادماندنیترین شخصیتهای «مادر» است. عبدی در اینجا فقط یک نقش کمدی بازی نمیکند. پشت رفتارهای عجیب و لحظههای بامزه غلامحسین، نوعی معصومیت و شکنندگی وجود دارد که شخصیت را از یک تیپ خندهدار فراتر میبرد. خنده در بازی عبدی، گاهی درست در کنار اندوه میایستد و همین ترکیب، یکی از مهمترین ویژگیهای فیلم است. سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم مرد برای عبدی و سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول زن برای رقیه چهرهآزاد، کاملا نشان میدهند که بازیگری یکی از ستونهای اصلی موفقیت فیلم بوده است. عبدالله اسکندری هم برای چهرهپردازی فیلم جایزه گرفت و اکرم محمدی، فریماه فرجامی و محمدعلی کشاورز نیز در جمع نامزدهای جشنواره قرار گرفتند.
اما چیزی که «مادر» را از بسیاری از فیلمهای خانوادگی جدا میکند، نگاه حاتمی به مفهوم خانواده است. خانواده در این فیلم یک جمع کاملا هماهنگ و بینقص نیست. فرزندان اختلاف دارند، فاصله دارند و حتی در نوع نگاهشان به گذشته و زندگی با یکدیگر متفاوتاند. مادر قرار نیست با یک سخنرانی همه مشکلاتشان را حل کند. حضور او فقط آنها را دوباره کنار هم مینشاند. این خود آدمها هستند که باید بفهمند آیا میتوانند دوباره با یکدیگر زندگی کنند یا نه. در واقع، مادر بیشتر از آنکه خانواده را بسازد، خانواده را به یاد خودش میاندازد. او چیزی را به آنها برمیگرداند که سالها زیر فشار زندگی روزمره گم کردهاند: خاطره مشترک. فرزندان ممکن است دیگر هیچ شباهتی به یکدیگر نداشته باشند، اما وقتی کنار مادر مینشینند، دوباره به همان بچههایی تبدیل میشوند که زمانی در همین خانه بزرگ شدهاند. به همین دلیل است که فیلم را میتوان نوعی سفر به گذشته دانست، اما سفری که قرار نیست گذشته را بازگرداند. حاتمی میداند کودکی تمام شده و آدمها نمیتوانند برای همیشه در آن بمانند. مادر هم برای بازگرداندن روزهای گذشته نیامده است. او آمده تا به فرزندانش فرصت بدهد یک بار دیگر آن روزها را لمس کنند و بعد، بدون او ادامه بدهند.
این نگاه، «مادر» را به فیلمی درباره گذر زمان هم تبدیل میکند. زمان در اینجا دشمنی نیست که باید با آن جنگید. زمان چیزی است که آدمها را تغییر میدهد، فاصله میاندازد و در نهایت همه را به یک نقطه میرساند. مادر پیر شده، بچهها بزرگ شدهاند و خانهای که زمانی پر از سروصدا بوده، حالا بیشتر شبیه موزهای از خاطرات است. تنها کاری که میشود کرد، این است که برای مدتی دوباره آن را زنده کرد. یکی از زیباترین ویژگیهای فیلم، همین زندهکردن خانه است. آدمها وارد میشوند، حرف میزنند، میخندند، اختلاف پیدا میکنند و دوباره کنار هم مینشینند. هرچه بیشتر کنار هم میمانند، خانه بیشتر شبیه گذشته میشود. انگار حضور مادر، زمان را برای چند روز متوقف کرده است. اما تماشاگر از همان ابتدا میداند این توقف موقتی است. حاتمی در ساخت این حس، از طراحی صحنه و لباس هم استفادهای بسیار دقیق میکند. فضای خانه، وسایل و لباسها فقط برای زیباترشدن قاب نیستند. آنها بخشی از روایتاند. فیلم از طریق همین عناصر، تصویری از یک سبک زندگی را ثبت میکند؛ سبکی که شاید در زمان ساخت فیلم هنوز قابل لمس بود، اما امروز بخش زیادی از آن به خاطره تبدیل شده است. خود آیفیلم نیز طراحی صحنه و لباس «مادر» را از عناصر مهم جهان حاتمی در این فیلم دانسته است.
موسیقی ارسلان کامکار هم در این میان نقش مهمی دارد. موسیقی قرار نیست به زور اشک مخاطب را دربیاورد. بیشتر شبیه یک جریان زیرپوستی است که فضای خانه و حس گذر زمان را همراهی میکند. در کنار صداگذاری و دوبله فیلم، این عناصر به «مادر» کیفیتی میدهند که بخشی از حس نوستالژیک آن را ساخته است. با این حال، «مادر» فیلمی نیست که بخواهد صرفا با نوستالژی مخاطب را سرگرم کند. اتفاقا یکی از دلایل ارزش آن این است که در پس همه زیباییها، درباره مرگ حرف میزند. اما مرگ در اینجا چیزی ترسناک و تاریک نیست. مادر آن را مثل یک سفر میبیند. همین نگاه باعث میشود عنوان فیلم معنایی دوگانه پیدا کند. «مادر» هم درباره شخصیتی است که مرکز خانه است و هم درباره لحظهای است که این مرکز قرار است از خانه خارج شود. وقتی مادر میرود، مسئله اصلی تازه خودش را نشان میدهد. تا وقتی او حضور دارد، همه چیز به او وصل است. اختلافها، خاطرات، رابطهها و حتی خانه. اما بعد از او، فرزندان باید بدون آن مرکز ثقل زندگی کنند. در این معنا، فیلم نه فقط درباره مرگ یک مادر، بلکه درباره پایان یک شکل از خانواده است. خانوادهای که تا وقتی مادر زنده است، هنوز میتواند خودش را یک خانواده کامل تصور کند.
شاید به همین دلیل باشد که «مادر» برای نسلهای مختلف قابل تماشا مانده است. ممکن است خانههای امروز شبیه خانه فیلم نباشند، روابط خانوادگی تغییر کرده باشد و زبان زندگی روزمره کاملا عوض شده باشد، اما تجربه اصلی فیلم همچنان پابرجاست. همه آدمها دیر یا زود با این پرسش روبهرو میشوند که وقتی یک عزیز از زندگیشان حذف شود، چه چیزی از گذشته باقی میماند.
این فیلم بهخصوص برای کسانی که تجربه دورشدن اعضای خانواده از یکدیگر را داشتهاند، میتواند معنای دیگری پیدا کند. شاید یک نسل با دیدن «مادر» بیشتر به یاد خانه مادربزرگ بیفتد و نسل دیگر به فاصلهای که میان اعضای خانواده خودش ایجاد شده فکر کند. قدرت فیلم همین است که نوستالژی مشخصی را به مخاطب تحمیل نمیکند. هرکس میتواند خاطره خودش را داخل آن خانه بگذارد. در این میان، علی حاتمی کاری کرده که کمتر فیلمسازی به این شکل انجام داده است: او فرهنگ ایرانی را نه از طریق شعار، بلکه از طریق جزئیات ثبت کرده است. سفره، خانه، زبان، رابطه خواهر و برادر، احترام به مادر، شیوه مهمانیدادن و حتی نوع شوخیکردن آدمها، همه بخشی از یک تصویر بزرگتر هستند. «مادر» به همین دلیل فقط یک فیلم خانوادگی نیست؛ سندی از یک حس ایرانی است.
اما ارزش فیلم در این نیست که صرفا گذشته را زیبا نشان میدهد. حاتمی در گذشتهاش نقاط تلخ هم دارد. آدمها از هم دور شدهاند، بعضی رابطهها زخمیاند و خانه دیگر آن خانه سابق نیست. بنابراین نوستالژی «مادر» همیشه شیرین نیست. گاهی شیرینی آن دقیقا از این میآید که میدانیم دیگر قابل تکرار نیست. این همان جایی است که فیلم از یک نوستالژی معمولی جدا میشود و به اثری درباره فقدان تبدیل میشود. ما فقط دلتنگ مادر نیستیم. دلتنگ جهانی هستیم که مادر نماینده آن است؛ جهانی که در آن خانه هنوز مرکز زندگی بود، اعضای خانواده بیشتر کنار هم میماندند و خاطره مشترک قدرت بیشتری داشت. «مادر» را میتوان یکی از قلههای سینمای علی حاتمی دانست، اما نه صرفا به دلیل اینکه فیلمی خوشساخت و پر از بازیگران بزرگ است. ارزش واقعی آن در ترکیب نادری است که میان فیلمنامه، زبان، طراحی صحنه، بازیگری و نگاه شاعرانه به زندگی ایرانی شکل گرفته است. حاتمی در این فیلم به جای اینکه درباره خانواده حرف بزند، خانوادهای میسازد که تماشاگر میتواند باورش کند و بعد، آرامآرام آن را از دست بدهد. و شاید همین از دستدادن، راز اصلی ماندگاری فیلم باشد.
اگر «مادر» فقط درباره جمعشدن چند فرزند در خانه بود، بعد از پایان فیلم همه چیز تمام میشد. اما حاتمی از همان ابتدا سایه رفتن را روی خانه انداخته است. ما میخندیم، با غلامحسین همراه میشویم، از دعواها و شوخیهای خواهر و برادرها لذت میبریم، از زبان شیرین آدمها کیف میکنیم، اما ته ذهنمان میدانیم این دورهمی قرار نیست تا ابد ادامه داشته باشد. همین آگاهی است که حتی لحظههای شاد فیلم را هم به چیزی تلخ تبدیل میکند. تماشاگر در «مادر» همزمان هم دلش میخواهد این جمع ادامه داشته باشد و هم میداند که نمیتواند. خانه دوباره زنده شده، اما برای مدت کوتاهی. مادر دوباره کنار بچههاست، اما برای آخرین بار. گذشته دوباره برگشته، اما فقط برای اینکه خداحافظی کند. «مادر» علی حاتمی از آن فیلمهایی است که نمیشود صرفا با واژه «نوستالژیک» توصیفش کرد. نوستالژی فقط سطح بیرونی آن است. در عمق فیلم، مسئله مرگ، گذر زمان، تغییر خانواده و ترس از فراموششدن قرار دارد. فیلم میپرسد وقتی آدمی که همه چیز را به هم وصل میکرد از میان ما برود، آیا هنوز میتوانیم آن پیوند را حفظ کنیم؟ و شاید جواب فیلم این باشد که نمیتوانیم دقیقا همان گذشته را حفظ کنیم، اما میتوانیم آن را به خاطر بیاوریم. میتوانیم یک خانه را دوباره پر از آدم کنیم، یک سفره را دوباره پهن کنیم، کنار هم بنشینیم و چند ساعت به یاد بیاوریم که زمانی، همه چیز سادهتر بود. «مادر» دقیقا همین کار را میکند؛ برای تماشاگر یک خانه میسازد، آدمهایش را دور هم جمع میکند و بعد، درست وقتی احساس میکنیم این جمع را شناختهایم، به ما یادآوری میکند که هیچ خانهای برای همیشه شلوغ نمیماند.
برای همین «مادر» هنوز هم یکی از آن فیلمهایی است که میشود بارها به سراغش رفت. نه فقط برای دیدن رقیه چهرهآزاد، محمدعلی کشاورز، اکبر عبدی، فریماه فرجامی، امین تارخ و جمشید هاشمپور در کنار هم، نه فقط برای شنیدن دیالوگهای ماندگار علی حاتمی و نه فقط برای تماشای یکی از دقیقترین بازسازیهای حس خانه ایرانی در سینما. «مادر» را باید دوباره دید چون هر بار که سن ما بیشتر میشود، فیلم هم معنای تازهای پیدا میکند. یک بار آن را از نگاه فرزند میبینیم، بار دیگر از نگاه مادری که میداند وقت رفتن نزدیک است و شاید سالها بعد، تازه بفهمیم حاتمی از همان ابتدا داشت درباره چیزی حرف میزد که همه ما دیر یا زود با آن روبهرو میشویم: اینکه خانه، پیش از آنکه یک مکان باشد، آدمهایی است که حضورشان آن را خانه میکند.
و وقتی آن آدمها یکییکی بروند، چیزی که باقی میماند، دیوارها نیستند؛ خاطرهاند.
فیلم «مادر» را بدون تهیه اشتراک، از روبیکا تماشا کنید.
عوامل فیلم «مادر»:
- کارگردان: علی حاتمی
- نویسنده: علی حاتمی
- بازیگران: رقیه چهرهآزاد، محمدعلی کشاورز، فریماه فرجامی، امین تارخ، حمید جبلی، اکبر عبدی، جمشید هاشمپور، محمود بصیری، اکرم محمدی، حسین کسبیان، محبوبه بیات
- تهیهکننده: هدایت فیلم