سینمای ایران بارها سراغ بحران خانواده رفته است؛ از جداییها و اختلافهای زناشویی گرفته تا تاثیر فروپاشی روابط بر فرزندان. اما مشکل بسیاری از این آثار آن است که یا بیش از حد تلخ میشوند و یا در نهایت به سمت شعارهای مستقیم و نصیحتگونه میروند. «در آغوش درخت» ساخته بابک خواجهپاشا مسیر متفاوتی را انتخاب میکند. فیلمی که درباره یک خانواده در آستانه فروپاشی است، اما بیش از آنکه به دنبال پیدا کردن مقصر باشد، روی زخمهای پنهان رابطهها تمرکز میکند. نتیجه، اثری است که هم در جشنواره فجر مورد توجه قرار گرفت و هم توانست میان مخاطبان عمومی ارتباط عاطفی قابل توجهی ایجاد کند.
داستان فیلم حول زندگی کیمیا و فرید میچرخد؛ زوجی که دوازده سال از زندگی مشترکشان گذشته و حالا رابطه آنها به نقطهای بحرانی رسیده است. این بحران اما صرفا به خود آنها محدود نمیشود. دو فرزند خانواده نیز ناخواسته درگیر تنشهایی میشوند که شاید هنوز معنای دقیق آن را درک نکنند، اما تاثیرش را با تمام وجود احساس میکنند. فیلم از همین زاویه به یکی از مهمترین نقاط قوت خود میرسد؛ اینکه داستان را فقط از نگاه والدین روایت نمیکند و جهان کودکان را نیز به مرکز توجه میآورد.
بابک خواجهپاشا که سالها به عنوان دستیار کارگردان در کنار فیلمسازانی چون مجید مجیدی و رضا میرکریمی فعالیت کرده، در نخستین فیلم بلندش نشانههای تاثیرپذیری از این دو سینماگر را پنهان نمیکند. علاقه به روابط انسانی، توجه به جهان کودکان، استفاده از طبیعت به عنوان بخشی از روایت و دوری از اغراقهای رایج در درامهای خانوادگی، همگی یادآور بخشی از سینمای میرکریمی و مجیدی هستند. با این حال «در آغوش درخت» صرفا تقلید از آن آثار نیست و هویت مستقل خود را پیدا میکند.
یکی از مهمترین تصمیمهای فیلمنامه این است که بحران زندگی مشترک کیمیا و فرید را به یک اتفاق ناگهانی یا یک خیانت آشکار تقلیل نمیدهد. مشکل این زوج حاصل انباشته شدن سوءتفاهمها، فاصلههای عاطفی و حرفهایی است که سالها گفته نشدهاند. همین رویکرد باعث میشود فیلم به واقعیت زندگی بسیاری از خانوادهها نزدیکتر شود. مخاطب احساس نمیکند با بحرانی مصنوعی روبهروست، بلکه گویی بخشی از زندگی آدمهایی واقعی را تماشا میکند.
مارال بنیآدم در نقش کیمیا یکی از مهمترین عوامل موفقیت فیلم است. او شخصیتی را بازی میکند که در ظاهر آرام و کنترلشده به نظر میرسد، اما در درونش طوفانی از ناامیدی، خشم، سردرگمی و دلتنگی جریان دارد. بنیآدم بدون تکیه بر بازیهای اغراقآمیز، موفق میشود این آشفتگی درونی را منتقل کند. بسیاری از لحظات تاثیرگذار فیلم بر پایه سکوتها، نگاهها و واکنشهای ظریف او شکل گرفتهاند. در مقابل، جواد قامتی در نقش فرید قرار دارد. شخصیتی که فیلم او را نه یک مرد کاملا مقصر و نه قربانی مطلق نشان میدهد. فرید نیز مانند کیمیا درگیر اشتباهها و محدودیتهای خود است. این نگاه متعادل به شخصیتها باعث میشود فیلم از دوگانههای ساده خیر و شر فاصله بگیرد. مخاطب میتواند درد هر دو طرف را درک کند و همین موضوع به پیچیدگی درام کمک میکند. اما شاید برگ برنده اصلی فیلم، کودکان داستان باشند. اهورا لطفی و رایان لطفی صرفا شخصیتهای فرعی نیستند. در واقع بخش مهمی از بار احساسی فیلم از زاویه نگاه آنها شکل میگیرد. جهان کودکان در «در آغوش درخت» جهانی است که هنوز سرشار از سادگی، بازی و امید است. آنها نمیتوانند همه پیچیدگیهای روابط بزرگسالان را بفهمند، اما به خوبی متوجه تغییرات عاطفی اطراف خود میشوند. همین تضاد میان معصومیت کودکان و بحران والدین، بسیاری از تاثیرگذارترین لحظات فیلم را میسازد.
طبیعت در این فیلم صرفا یک لوکیشن زیبا نیست. درختان، جادهها، فضاهای باز و محیط بومی منطقه به بخشی از روایت تبدیل شدهاند. بابک خواجهپاشا از طبیعت برای خلق نوعی آرامش بصری استفاده میکند؛ آرامشی که در تضاد با آشوب درونی شخصیتها قرار میگیرد. این تضاد به فیلم هویتی شاعرانه میدهد و باعث میشود فضای اثر تا مدتها در ذهن مخاطب باقی بماند. نکته جالب دیگر، استفاده از زبانها و فرهنگهای مختلف ایرانی در فیلم است. «در آغوش درخت» از زبانهای ترکی، کردی و فارسی بهره میبرد و همین موضوع به فضای بومی و واقعی اثر کمک کرده است. فیلم تلاش نمیکند این تنوع فرهنگی را به یک موضوع نمایشی تبدیل کند، بلکه آن را به شکلی طبیعی در دل روایت جای میدهد.
از نظر ساختاری، فیلم ریتمی آرام دارد. این ویژگی ممکن است برای برخی مخاطبان نقطه قوت و برای برخی دیگر نقطه ضعف باشد. بابک خواجهپاشا عجلهای برای پیش بردن داستان ندارد. او زمان کافی در اختیار شخصیتها قرار میدهد تا مخاطب بتواند به تدریج با آنها ارتباط برقرار کند. این ریتم آرام با فضای درونی و احساسی فیلم هماهنگ است، هرچند ممکن است برای علاقهمندان به روایتهای پرحادثه کند به نظر برسد.
یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، دوری از احساساتگرایی ارزان است. موضوعی مانند بحران خانواده و تاثیر آن بر کودکان به راحتی میتواند به ملودرامی اشکآور تبدیل شود، اما «در آغوش درخت» معمولا از این دام فاصله میگیرد. فیلم به جای آنکه مدام از مخاطب بخواهد احساساتی شود، اجازه میدهد موقعیتها و شخصیتها تاثیر خود را به شکل طبیعی بگذارند. واکنش منتقدان به فیلم نیز عمدتا مثبت بود. بسیاری از منتقدان از نگاه انسانی، فضاسازی شاعرانه و توجه فیلم به جهان کودکان تمجید کردند. البته برخی نیز معتقد بودند که شخصیتپردازی بعضی از کاراکترها میتوانست عمیقتر باشد یا برخی گرههای دراماتیک با جزئیات بیشتری پرداخت شوند. با این حال، حتی منتقدان نیز معمولا درباره صداقت فیلم و تاثیر احساسی آن اتفاق نظر داشتند.
موفقیت فیلم در جشنواره فجر نیز بیدلیل نبود. «در آغوش درخت» توانست نامزد چندین سیمرغ شود و در نهایت سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه و دیپلم افتخار بهترین کارگردان اول را به دست آورد؛ موفقیتی که نشان میداد نخستین تجربه بلند بابک خواجهپاشا فراتر از یک فیلم اولی معمولی ظاهر شده است. در میان آثار خانوادگی سالهای اخیر، «در آغوش درخت» جایگاه ویژهای دارد. فیلم نه به تلخی مطلق برخی درامهای اجتماعی نزدیک میشود و نه به خوشبینی اغراقآمیز پناه میبرد. اثر تلاش میکند تصویری واقعگرایانه از خانوادهای آسیبدیده ارائه دهد؛ خانوادهای که هنوز کورسویی از امید برای نجات در آن وجود دارد.
اگر از آثاری مانند «قصر شیرین»، «بنفشه آفریقایی»، «خیلی دور خیلی نزدیک» یا درامهای خانوادگی شخصیتمحور لذت میبرید، «در آغوش درخت» یکی از ارزشمندترین تجربههای سینمای ایران در سالهای اخیر است. فیلمی که با آرامش و حوصله درباره عشق، مسئولیت، فرزندپروری و اهمیت گفتوگو حرف میزند و یادآوری میکند که گاهی بزرگترین قربانی اختلافهای بزرگسالان، کودکانی هستند که فقط میخواهند خانوادهشان کنار هم بماند.
عوامل فیلم «در آغوش درخت»:
- کارگردان: بابک خواجهپاشا
- نویسنده: بابک خواجهپاشا
- بازیگران: جواد قامتی، مارال بنیآدم، روحالله زمانی، رایان لطفی، اهورا لطفی