بعضی پروندههای جنایی فقط به خاطر خود جنایت مشهور نمیشوند، بلکه چیزی در دل آنها وجود دارد که مدتها ذهن جامعه را درگیر میکند. آدمها بارها روایتهای مختلف را میشنوند، هرکس بخشی از حقیقت را تعریف میکند و در نهایت هیچکس مطمئن نیست واقعا چه اتفاقی افتاده است. «خشم و هیاهو» دقیقا از همین فضای مبهم تغذیه میکند. هومن سیدی در سومین فیلم بلندش، از یک پرونده واقعی الهام میگیرد، اما بهجای بازسازی مستندگونه ماجرا، سراغ روان آدمهایی میرود که زندگیشان زیر فشار شهرت، عشق، دروغ و سوءظن آرامآرام از هم میپاشد. داستان فیلم درباره خوانندهای مشهور به نام خسرو با بازی نوید محمدزاده است؛ مردی که در اوج محبوبیت، وارد رابطهای میشود که در ابتدا شبیه یک علاقه معمولی به نظر میرسد، اما خیلی زود به بحرانی تبدیل میشود که نه فقط زندگی شخصی او، بلکه جایگاه اجتماعی و حرفهایاش را نیز تحت تاثیر قرار میدهد. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست صرفا درباره پیدا کردن قاتل یا بازسازی یک پرونده جنایی باشد. مسئله اصلی، آدمهایی هستند که درگیر این ماجرا شدهاند و تصمیمهایی که هرکدام از آنها را یک قدم به فاجعه نزدیکتر میکند.
نوید محمدزاده یکی از متفاوتترین بازیهای کارنامه خود را در نقش خسرو ارائه میدهد. او شخصیتی را خلق میکند که همزمان میتواند دوستداشتنی، خودخواه، ترسو، مغرور و آسیبپذیر باشد. خسرو نه یک قربانی کامل است و نه یک شخصیت کاملا منفی. او ستارهای است که به دیدهشدن عادت کرده و تصور میکند میتواند همه چیز را کنترل کند، اما هرچه داستان جلوتر میرود، بیشتر متوجه میشود شهرت، قدرت مطلقی که تصور میکرده نیست. در سوی دیگر، حنا با بازی طناز طباطبایی قرار دارد؛ زنی که رابطهاش با خسرو بهتدریج از یک علاقه عاشقانه به وابستگی و سپس به بحرانی پیچیده تبدیل میشود. طباطبایی شخصیتش را طوری بازی میکند که تماشاگر مدام میان همدلی و قضاوت او در نوسان باشد. فیلم هیچوقت تلاش نمیکند حنا را صرفا یک قربانی یا صرفا یک عامل بحران معرفی کند. او نیز مانند خسرو، انسانی است با خواستهها، ضعفها و تصمیمهایی که هرکدام پیامدهای بزرگی دارند.
یکی از مهمترین ویژگیهای «خشم و هیاهو» این است که حقیقت را به شکل مستقیم در اختیار مخاطب نمیگذارد. روایت بارها زاویه دید خود را تغییر میدهد و باعث میشود مخاطب مدام درباره آنچه دیده، تردید کند. آیا حقیقت همان چیزی است که شخصیتها تعریف میکنند؟ آیا رسانهها تصویر درستی از ماجرا ساختهاند؟ آیا حافظه آدمها قابل اعتماد است؟ هومن سیدی پاسخ قطعی نمیدهد و همین ابهام، فیلم را جذابتر میکند. اگر در بسیاری از فیلمهای جنایی، قتل نقطه اوج داستان است، در «خشم و هیاهو» قتل بیشتر نتیجه زنجیرهای از انتخابهای اشتباه است. فیلم علاقهای به هیجانهای لحظهای ندارد و بیشتر روی فرسایش تدریجی رابطهها تمرکز میکند. هر دروغ، سوءتفاهم یا تصمیم اشتباه، شخصیتها را یک قدم به پایان تلخ نزدیکتر میکند.
هومن سیدی در این فیلم نشان میدهد که بیش از هر چیز به روان شخصیتهایش علاقه دارد. او بهجای آنکه فقط اتفاقها را دنبال کند، تلاش میکند اضطراب، خشم، حسادت و ترس را وارد قاب کند. همین موضوع باعث میشود «خشم و هیاهو» بیشتر از آنکه یک تریلر جنایی باشد، یک درام روانشناختی درباره فروپاشی انسانها باشد. از نظر بصری نیز فیلم یکی از خوشساختترین آثار سیدی است. استفاده از نورهای تند، قابهای بسته و دوربین متحرک، حس بیثباتی شخصیتها را تقویت میکند. بسیاری از نماها به شکلی طراحی شدهاند که مخاطب احساس آرامش نداشته باشد؛ درست مانند شخصیتهایی که هیچوقت نمیتوانند روی زمین محکم بایستند. موسیقی نیز نقش مهمی در فضای فیلم دارد. از آنجا که شخصیت اصلی یک خواننده است، موسیقی فقط عنصر تزئینی نیست، بلکه بخشی از هویت داستان محسوب میشود. ترانهها و اجراها در کنار سکوتهای طولانی، تضاد جالبی ایجاد میکنند؛ روی صحنه همه چیز پرزرقوبرق است، اما پشت صحنه زندگی شخصیتها در حال فروپاشی است.
یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، پرهیز از قضاوت مستقیم است. هومن سیدی اجازه میدهد مخاطب خودش درباره شخصیتها تصمیم بگیرد. هیچکس کاملا بیگناه نیست و هیچکس هم صرفا هیولا نیست. همین خاکستری بودن شخصیتها، «خشم و هیاهو» را از بسیاری از فیلمهای مشابه متمایز میکند. البته فیلم بینقص نیست. در بعضی بخشها، روایت آنقدر پیچیده میشود که ممکن است بخشی از مخاطبان ارتباط خود را با داستان از دست بدهند. همچنین بعضی پرشهای زمانی و تغییر زاویه دید، نیازمند دقت بیشتری از سوی تماشاگر هستند. اما همین ساختار غیرخطی، بخشی از هویت فیلم است و اگر مخاطب با آن همراه شود، تجربه متفاوتی خواهد داشت. «خشم و هیاهو» در نهایت درباره یک قتل نیست؛ درباره آدمهایی است که پیش از وقوع جنایت، بارها در زندگی خود شکست خوردهاند. درباره شهرتی که نمیتواند تنهایی را از بین ببرد، عشقی که به مالکیت تبدیل میشود و حقیقتی که زیر حجم شایعه، رسانه و روایتهای مختلف گم میشود.
اگر از فیلمهایی مانند «متری شیش و نیم»، «شنای پروانه» یا «مغزهای کوچک زنگزده» به خاطر شخصیتهای پیچیده و فضای پرتنششان لذت بردهاید، «خشم و هیاهو» نیز میتواند تجربهای متفاوت باشد. این فیلم بیشتر از آنکه پاسخ بدهد، سوال ایجاد میکند و شاید همین ویژگی، مهمترین دلیل ماندگاری آن باشد؛ اینکه بعد از پایان فیلم، هنوز مطمئن نیستیم حقیقت دقیقا کجا ایستاده است.
- کارگردان: هومن سیدی
- نویسنده: هومن سیدی
- بازیگران: نوید محمدزاده، سعید چنگیزیان، بهناز جعفری، رضا بهبودی، رعنا آزادیور، طناز طباطبایی، رضا کولغانی، بهزاد عمرانی، آیناز جعفرزاده، سامیار محمدی، کیارش اردشیرپور
- تهیهکننده: سعید سعدی