سینمای اجتماعی ایران در سالهای اخیر بارها به سراغ بحرانهای خانوادگی و اخلاقی رفته است، اما کمتر فیلمی توانسته مانند «مغز استخوان» مخاطب را در برابر یک دوراهی واقعی و بیرحمانه قرار دهد. حمیدرضا قربانی در دومین تجربه بلند سینمایی خود، بهجای ساخت اثری که تنها احساسات مخاطب را تحریک کند، داستانی را روایت میکند که ذهن تماشاگر را تا مدتها پس از پایان فیلم درگیر نگه میدارد. «مغز استخوان» فیلم پاسخهای قطعی نیست؛ فیلم پرسیدن سؤالهایی است که شاید هیچ پاسخ درستی برای آنها وجود نداشته باشد. «مغز استخوان» در سیوهشتمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و از همان زمان، به دلیل سوژه متفاوت و پرداخت اخلاقی خود، توجه بسیاری از منتقدان را جلب کرد. اگرچه برخی درباره شیوه پیشبرد داستان دیدگاههای متفاوتی داشتند، اما اغلب منتقدان بر قدرت ایده مرکزی، بازیهای بازیگران و جسارت فیلم در طرح یک مسئله پیچیده اخلاقی اتفاق نظر داشتند.
فیلمنامه علی زرنگار، از همان ابتدا، بر پایه یک موقعیت بحرانی بنا میشود. پسربچهای مبتلا به سرطان خون، تنها با راهکاری بسیار پیچیده و غیرمنتظره شانس ادامه زندگی دارد. همین نقطه آغاز، شخصیتهای اصلی را وارد مسیری میکند که در آن، قانون، اخلاق، عشق، خانواده و انسانیت بارها با یکدیگر برخورد میکنند. برخلاف بسیاری از ملودرامها، فیلم هرگز از این موقعیت صرفاً برای ایجاد احساسات سطحی استفاده نمیکند؛ بلکه تلاش میکند پیچیدگی تصمیمگیری در چنین شرایطی را به تصویر بکشد.
داستان درباره بهار است؛ مادری که حاضر است برای نجات جان فرزندش، هر کاری انجام دهد. اما راه درمان، او را ناچار میکند با گذشتهای روبهرو شود که تصور میکرد برای همیشه پشت سر گذاشته است. از این لحظه به بعد، فیلم دیگر صرفاً درباره بیماری یک کودک نیست؛ درباره مرزهای فداکاری، مسئولیت و بهایی است که انسان برای نجات عزیزانش میپردازد.
یکی از مهمترین دستاوردهای «مغز استخوان»، پرهیز از نگاه سیاه و سفید به شخصیتهاست. هیچکس در این فیلم کاملاً بیگناه یا کاملاً مقصر نیست. هر شخصیت، از زاویه نگاه خودش، تصمیمی منطقی میگیرد و همین مسئله باعث میشود مخاطب بارها موضع خود را نسبت به اتفاقات تغییر دهد. قربانی، مانند بسیاری از درامهای اخلاقی موفق، قضاوت را به تماشاگر واگذار میکند. فیلم همچنین پرسشی بنیادین را مطرح میکند؛ آیا هدف میتواند وسیله را توجیه کند؟ اگر پای جان یک کودک در میان باشد، آیا میتوان از اصول اخلاقی یا حتی قانون عبور کرد؟ این پرسش، موتور محرک روایت است و در تمام طول فیلم، شخصیتها را در موقعیتهایی قرار میدهد که هیچ انتخابی، بدون هزینه نیست.
پریناز ایزدیار در نقش بهار، یکی از بهترین بازیهای کارنامه خود را ارائه میدهد. او مادری را به تصویر میکشد که میان عشق، درماندگی، امید و ناامیدی گرفتار شده است. بازی ایزدیار، بیش از آنکه متکی بر دیالوگهای احساسی باشد، بر تغییرات تدریجی شخصیت استوار است. او موفق میشود اضطراب دائمی بهار را به شکلی باورپذیر به مخاطب منتقل کند؛ اضطرابی که در تمام طول فیلم، حتی در لحظههای سکوت نیز احساس میشود. بابک حمیدیان نیز در نقش همسر بهار، تصویری از مردی ارائه میدهد که ناچار است میان احساس، منطق و مسئولیت خانوادگی تعادل برقرار کند. شخصیت او، برخلاف ظاهر آرامش، درگیر بحرانی عمیق است و حمیدیان این کشمکش درونی را با پختگی همیشگی خود به نمایش میگذارد. جواد عزتی یکی دیگر از غافلگیریهای فیلم است. او در نقشی کاملاً متفاوت از بسیاری از آثار شناختهشدهاش ظاهر میشود و شخصیتی را خلق میکند که حضورش، مهمترین چالش اخلاقی داستان را شکل میدهد. بازی عزتی، بدون اغراق و نمایشهای متداول، به یکی از نقاط قوت اصلی فیلم تبدیل شده است. حضور بهروز شعیبی و نوید پورفرج نیز به کامل شدن جهان شخصیتهای فیلم کمک میکند.
حمیدرضا قربانی در مقام کارگردان، از ایجاد هیجانهای مصنوعی فاصله میگیرد. او اجازه میدهد تنش، از دل موقعیتها و روابط شخصیتها شکل بگیرد. ریتم فیلم حسابشده است و هر تصمیم تازه، مخاطب را وارد مرحله دشوارتری از داستان میکند. این شیوه روایت باعث میشود فیلم، حتی در صحنههای گفتوگو نیز تعلیق خود را حفظ کند. فیلمبرداری مرتضی قیدی، فضای سرد و واقعگرایانه فیلم را تقویت میکند. استفاده از رنگهای خنثی، قابهای بسته و لوکیشنهای بیمارستانی، حس اضطراب و بنبست را بهخوبی منتقل میکنند. در بسیاری از لحظات، محیط فیلم به اندازه شخصیتها، در انتقال فشار روانی مؤثر است. موسیقی بابک میرزاخانی نیز حضوری مؤثر اما فروتنانه دارد. موسیقی هرگز تلاش نمیکند احساسات را به مخاطب تحمیل کند؛ بلکه تنها در لحظههای کلیدی، بار عاطفی روایت را عمیقتر میکند و اجازه میدهد تصمیمهای شخصیتها، بیش از هر عنصر دیگری بر ذهن مخاطب تأثیر بگذارند.
بزرگترین امتیاز «مغز استخوان» این است که مخاطب را صرفاً تماشاگر یک تراژدی نمیکند؛ او را به یکی از طرفهای این تصمیم دشوار تبدیل میکند. هر بیننده، ناچار است از خود بپرسد اگر در جای شخصیتهای فیلم بود، چه انتخابی میکرد. همین ویژگی، فیلم را از یک درام خانوادگی معمولی فراتر میبرد و آن را به اثری تأملبرانگیز تبدیل میکند. در نهایت، «مغز استخوان» درباره بیماری نیست؛ درباره انسان است. درباره لحظهای که عشق، قانون، عدالت و اخلاق دیگر در یک مسیر قرار نمیگیرند و هر انتخاب، بهایی سنگین دارد. حمیدرضا قربانی با این فیلم نشان میدهد که گاهی دردناکترین تراژدیها، نه در میدان جنگ یا صحنههای حادثه، بلکه در اتاقهای بیمارستان و دل خانوادههایی رقم میخورند که تنها میخواهند عزیزشان زنده بماند. همین نگاه انسانی و دوری از قضاوتهای ساده، «مغز استخوان» را به یکی از قابلتأملترین درامهای اجتماعی سالهای اخیر سینمای ایران تبدیل کرده است.
«مغز استخوان» را بدون تهیه اشتراک، از روبیکا تماشا کنید.
عوامل سریال «مغز استخوان»:
- کارگردان: حمیدرضا قربانی
- نویسنده: علی زرنگار
- بازیگران: پریناز ایزدیار، بابک حمیدیان، جواد عزتی، نوید پورفرج، بهروز شعیبی، علیرضا میرسالاری، میلاد شاهحسینی