مرتضی به همراه و خانواده خود زندگی آرامی دارد ، تا اینکه آنا از روسیه با آنها تماس می گیرد و خبر از آمدن خود به ایران را می دهد ؛ خانه ارثیه ای که بخشی از آن برای آنا است ، توسط مرتضی فروخته شده و مرتضی سعی دارد این موضوع را از آنا پنهان کند ، تا اینکه ...