کلوچههای خدا داستان بچه خرسی است که از خواب زمستانی بیدار شده و با دیدن سرسبزی و زیبایی دنیا میخواهد از خدا تشکر کند، اما راه مناسب این کار را نمی داند تا اینکه کلاغی پیشنهاد عجیبی به او میدهد.