لوکاس، سرباز سابق و مزدوری که سالها بار خشونت را بر دوش کشید، اکنون بهعنوان زبالهگردی در حاشیه جامعه زندگی میکند و تلاش دارد هویتی خاموش و بینام برای خود بسازد. اما با مشاهده یک حمله وحشیانه به خانهای در نزدیکی محل زندگیاش، گذشتهای که از آن فرار کرد دوباره زنده میشود. در ادامه، لوکاس ناخواسته وارد زنجیرهای از درگیریها میشود؛ از پناهگاه بیخانمانها گرفت تا باندهای تبهکار و مبارزات زیرزمینی. هر قدم او را به خشونت نزدیکتر میکند و فرار دیگر راهحل نیست.