داستان عاشقانه اما دردناک شانکار به موکتی است که موکتی او را فقط به عنوان یک سوژه در نظر میگیرد عشق چندانی به او ندارد، اما موکتی بعد از مدتی احساس گناه میکند و احساساتش را به شانکار ابراز میکند و از او میخواهد که با پدرش ملاقات کند. اما پدر موکتی شرایط را برای شانکار سختتر از قبل میکند.