مانی مشغول خرابکاری بود و با مدادرنگیهاش روی دیوار اتاقش کلی نقاشی کشیده بود و ماهلالا براش قصه حلزون کوچولو رو تعریف کرد تا یاد بگیره که دیگه خرابکاری نکنه...