داستان دختری به نام تِیلی است که با پدر کاریزماتیک و الکلیاش، رابطهای پرتنش دارد. اما پس از مرگ پدرش، روحِ او در آینهها ظاهر میشود و همهی اعضای خانواده را به جز تِیلی آزار میدهد. خانواده تلاش میکند او را متقاعد کند که پدر را ببیند، چون اگر این کار را نکند، همه خانواده تا ابد گرفتار این روح خواهند بود.