چارلی از ساعت ۴ صبح تا آخر شب در مزرعهای کار میکند. او غذایش را با عجله تهیه میکند (دوشیدن شیر گاو و اضافه کردن آن به قهوهاش، نگه داشتن مرغ روی ماهیتابه برای گرفتن تخممرغ نیمرو). او عاشق دختر همسایه، ادنا، است اما پدرش از او خوشش نمیآید. او سوار بر گاوی به داخل جویبار میرود و او را از آنجا بیرون میکند. او که بیهوش است، خواب رقصیدن با حوریان را میبیند. در واقعیت، یک زن روستایی در ... آسیب میبیند.