«چارلی» از یک خبرنگار درخواست کمک میکند و به نزد دختر موردعلاقهاش میرود و انگشتری به او میدهد. از قضا همان خبرنگار هم خاطرخواه دختر مورد علاقهٔ چارلی است و وقتی چارلی را میبیند، با او درگیر میشود. بعداً خبرنگار، تصویری از واژگون شدن اتومبیلی را میگیرد، ولی چارلی دوربین او را میدزدد و تصویر را در روزنامهها چاپ و آن را پخش میکند.