چارلی، شوهر چارلی، برای بچه شیر تهیه میکند. امبروز پیشنهاد میدهد که برای خانم همسایه نامه عاشقانه پست کند. این دو مرد در یک رستوران با هم آشنا میشوند و کتهایشان با هم قاطی میشود. همسر چارلی فکر میکند که او معشوقه دارد؛ همسر امبروز معتقد است که او یک فرزند نامشروع دارد.