ایستگاه بهشت داستان یک پسر جوان نابینا به نام سروش است که در نوازندگی مهارت دارد و مرتب برای معاینه و درمان چشمانش به بیمارستان مراجعه میکند، تا اینکه کمکم عاشق یکی از پرستاران آنجا میشود و برای به سرانجام رساندن این ماجرای عاشقانه، تلاشش را دوچندان میکند تا بیناییاش را دوباره به دست بیاورد، اما خبر ندارد که سرنوشت اتفاقات عجیبی را برایش آماده کرده است.