سروان پوریا فرمانده یک پاسگاه ساحلی است. همکار او استوار امیر حیدری است که مسئولیت جلوگیری از خروج خاویار سیاه دریای خزر را دارد. او که سال قبل مثل سروان پوریا باید ترفیع میگرفت، با یک توطئه از سِمَت بالاتر خود محروم شد. یک شب امیر حیدری به طرز عجیبی به دریا میرود و صبح روز بعد برنمیگردد؛ همه از این موضوع که به گونهای مشکوک است تعجب میکنند. در ادامه روند پیگیری خروج خاویار سیاه توسط سروان پوریا از سر گرفته میشود و...