در زمان حكومت «رضاشاه»، يك قشون نظامي به همراه دو مستشار روسي عازم لرستان مي شوند تا از سركشي عشاير جلوگيري كنند. قشون با عشاير درگير مي شوند و مردي به نام «سالار» را براي جاسوسي ميان عشاير مأمور مي كنند. عشاير با سرگرداني خود و خانواده شان به رفتن به شهر تن مي دهند.