داستان ارباب روستای مالکیه، به نام طالب است که در طول جنگ ایران و عراق تلاش میکند تا مقدمات ورود ارتش عراق را به داخل ایران فراهم کند. در این بین چوپانی به نام رحمان که در هنگام چرای گله شاهد قتل عام گروهی از مردم روستایش توسط سربازان عراقی بوده، به همراه خالهاش فرار میکند و پس از مشقتهای بسیار بالاخره به رزمندگان بسیجی میرسد و کنار آنها برای آزادسازی زادگاهش میجنگد.