فیلم من و اسب آبی داستان «اسلیم»، مردی که هیچ وقت هیچ کاری نمی کند، دوباره به آفریقا برمی گردد و می فهمد پسرعمویش «تام» بر خلاف قولی که به پدرش داده، مشغول شکار حیوانات است. اسلیم که با شکار حیوانات مخالف است، قبول می کند با تام شریک شود و یک آژانس توریستی راه بیاندازند؛ البته در جایی که تقریبا هیچ وقت هیچ توریستی نداشته.