روایت زندگی دختر جوانی به نام سحر است. پدر سحر مخالفت شدیدی با ازدواج دخترش با کیان دارد. به این ترتیب سحر و کیان تصمیم میگیرند که با هم فرار کنند و با اتوبوس به بندر انزلی بروند، اما در میانه راه بین این دو و یکی از مسافرین اتوبوس دعوایی رخ میدهد و ناچار به ترک اتوبوس میشوند و این سرآغاز مشکلات آنهاست.