داستان دختری یتیم به نام شکوه است که ناچار میشود با پسر بیمار زن پولداری، ازدواج کند و آخرین روزهای زندگی او را خوشایند و لذتبخش سازد. اما بعد از یک حمله میگرن شدید، پسر جوان که علیرضا نام دارد، شکوه را ترک کرده و به خانه معلمش میرود. حالا شکوه باید او را که دل از دنیا بریده، به زندگی حقیقی بازگرداند.