داستان خلبانی به ناصر است که خبر میرسد طی یک عملیات جنگی به شهادت رسیده بهروز، دوست ناصر که زخمی شدن او را دیده به دلیل ترس فرار میکند، بهروز تلاش میکند تا رضایت همسر ناصر را برای ازدواج جلب کند، اما پسر نوجوان ناصر به شدت با این ازدواج مخالفت میکند چرا که معتقد است پدرش زنده است و روزی بازخواهد گشت.